السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

469

سيره معصومان ( فارسي )

كرد و حفظ احترام مسلمان را بر همهء حرمتها برترى داد و به سبب اخلاص و توحيد ، حقوق مسلمانان را در مواضع خود به هم در پيوسته است . پس مسلمان كسى است كه ديگر مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند ، مگر از روى حق . ريختن خون مسلمان روا نيست مگر در آنجا كه خداوند مقرر كرده است . پس آتش رويا روى شماست و قيامت نيز از پشت سر بر شما مىتازد . پس شما نيز سبكبار شويد تا بدين كاروان بپيونديد . اى بندگان خدا ! از خداوند دربارهء بندگان و شهرهاى او بترسيد زيرا شما حتى در مورد زمينها و چارپايانتان مورد پرسش قرار مىگيريد . از خداوند فرمان بريد و او را سرپيچى مكنيد . اگر كارى خوب ديديد بدان دست يازيد و اگر كار بدى ديديد آن را وانهيد . به ياد آريد كه شما در زمين اندك و ناتوان بوديد . طبرى مىنويسد : چون على ( ع ) از ايراد اين خطبه فراغ يافت ، مصريّون و بنابر روايتى سبائيه ، يعنى اصحاب عبد اللّه بن سبا ، گفتند : امارت را عهده‌دار شو و مراقب باش اى ابو الحسن كه ما امور مربوط به خلافت را چون رسن به هم مىبافيم . همچون تاختن مردمانى است كه در بسيارى و انبوهى مانند درياها و سدهايىاند كه كشتيها در آن لنگر مىاندازند . حملهء ما با شمشيرهايى است كه در سپيدى و روشنى چونان آبگيرهايى از شير هستند . ما فرمانروايى و سلطنت را با سر نيزه‌اى كه به نرمى ريسمان است مىزنيم تا بىآنكه سستى در آن ديده شود سخت و استوار شود . نگارنده : اگر اين روايت صحيح باشد ، گويندهء اين اشعار يكى از مصريّون يا سبائيه است و نمىتوان پنداشت كه همهء آنان چنين گفته‌اند . گويا راوى گمان كرده اين شخص نمايندهء اين گروه است . على ( ع ) نيز در پاسخ آنان گفت : همانا من ناتوانم و از اين بابت پوزش نمىخواهم بلكه پس از اين زيركى به خرج خواهم داد و كار را دنبال خواهم كرد . تا آنجا كه در توان دارم خواهم كوشيد و اين كار درهم ريخته و پراكنده را سامان مىبخشم . به شرطى كه شتاب‌كاران غالب با من خصومت نكنند و مرا تنها نگذارند و كار به استفادهء از سلاح نكشد . از مجموع آنچه گذشت ، مىتوان به سختى موقعيت على ( ع ) و پراكندگى و آشفتگى كارها بر او ، پىبرد . همچنين مىتوان دانست كه آن حضرت چگونه با حكمت و سياست يگانهء خود ، توانست اين اوضاع نابسامان و درهم ريختهء حكومت را نظام بخشد . به گونه‌اى كه هيچ كس جز على ( ع ) نمىتواند ميان خشنودى خدا و سياست در امور خلافت و امارت